عبور از خود

شعر و ادبیات

+  

باران / دوباره ریزش باران جنگلی

من / مدرسه / تجسم بی جان صندلی

دارم به اتفاق پس از درد پشت درد ...

تا می رسم به جاده ـ همان پیر دوره گرد ـ

کم کم من از عبور بیابان گریستم

یعنی از این به بعد که دیوانه نیستم

از جاده ی شبیه فرو رفتن شفق

از خوردن دوباره ی این صفحه ی ورق

یکباره می رسم به تو و با حضور تو

می ترسم از مسیر خودم ـ راه دور تو ـ

اندازه تمامی ی  دنیا عریض بود ...

راهی که با تمام وجودم عزیز بود

حالا که در مسیر خود اینجا رسیده ام

لطفا اجازه ای که بگویم چه دیده ام

باید بگویم از تو واندوه ناله ات

از کفتر پریده ی از بام خانه ات

از گریه ی  طبرسی و پایین پای تو

از حل مشکلات جهان با دعای تو

از صبح خانه تا حرم و گریه ی پدر

از آمدن به سوی تو یکراست پشت در ...

از لحظه ی صراحت گفتار و رک شدن

اندازه ی  گناه بزرگی سبک شدن

حال خراب وحال بدی نیست در حرم

غیر از من و شما احدی نیست در حرم

آقا به جز عمیق نگاه بلند تو

دیدم  برای گل سبدی نیست در حرم

حاتم تر  از نگاه شما من ندیده ام

حاتم کنارتان عددی نیست در حرم

نویسنده : سید حسن مبارز ; ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/۸
تگ ها:


+  

طنز دونفره گشتم نبود نگرد نیست حاصل یکشب خنده ی من و برادر عزیزم سید ابوالفضل مبارز است . از تمام دوستانی که اسمشان از قلم افتاده عذر خواهی می کنم و ان شاالله در گشتم نبود نگرد نیست  دو  نامشان ذکر خواهد شد شماره های فرد رو من گفتم و زوج رو جناب برادر .همچنین شماره ۱۲ رو من گفتم

یاعلی

 

یک  ـ   در خواب ناز وشیرین

می دید یه یار دیرین

افتاده توی جدول

یک کارت سوخت بنزین

تعبیر خواب او چیست

<<گشتم نبود نگرد نیست >>

دو   ـ  لبخند گل اناری

از دختران فراری

از بس خجالتی بود

می رفت  پشت گاری

باید بگی زنش کیست ؟

<<گشتم نبود نگرد نیست >>

سه   ـ در کوچه ای سر گردان

سمت سه راه زندان

یک پیر مرد الاف

زد روی دوش جوان

ای جوجه بیخود نایست

<<گشتم نبود نگرد نیست >>

چهار  ـ دنبال قرص و شیشه

در آرزوی نیشه

مردی خمار می رفت

 دنبال کیف و کیشه ـ  

از اصطلاحات برادران معتاد

بوی خوش وعجیبیست

<< گشتم نبود نگرد نیست >>

پنج  ـ  مرد ضعیف و ندار

برگشته از سر کار

تا می رسه به خونه

خانومه می شه سوار

مشغول خانه داریست

<< گشتم نبود نگرد نیست >>

شش ـ   کلثوم ننه کجایی

اومده بچه دایی

 میگه یه دزد اومده

از دهات بالایی

 مرغ شماره بیست

<<گشتم نبود نگرد نیست >>

هفت ـ  دستی به جام باده

دستی به خانواده

خانوم سوار ماشین

آقا همش پیاده

رویای مرد دوزیست

<< گشتم نبود نگرد نیست >>

هشت ــ  رالی سخت داکار ـ

 شاعر در جریان است که داکار ربطی به شوماخر نداره

تودنده ی سه وچهار

شوماخر بی چاره

مشغول داد و هوار

پیکانه دود شد تو پیست

<<گشتم نبود نگرد  نیست >>

نه ـ  امان از داد وبیداد

از بالا برج میلاد

میثاقیان خودش رو

کم کم به کشتن میداد

در برج میلاد توریست

<<گشتم نبود نگرد نیست >>

ده   ـ  تو نامه ای برا من

درباره ی گاو آهن 

آل کثیر نوشته

شعر داره اتفاقا

اسم عجیبش تو لیست

<< گشتم نبود نگرد نیست >>

یازده   ـ  خدابخواد به زودی

فیلمای هالیودی

گلشیفته رفته خارج

با بنز شیشه دودی

اثر نموند از آرتیست 

<< گشتم نبود نگرد نیست >>

 دوازده   ـ   چه خبرا سکینه

غلام سر  زمینه

این روزا تو اینترنت

حرف همه همینه

مهدی پست مدرنیست

<< گشتم نبود نگرد نیست >>

ادامه دارد ...

 

نویسنده : سید حسن مبارز ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/٥
تگ ها:


+  

در چشم مکه باغ افرا ثبت می شد

فصل حضور مرد اسری ثبت می شد

وقتی شما می آمدی در ذهن دنیا

تاریخ ختم کاخ کسری ثبت می شد

***

 قبل از شما فصل جدایی دیدنی بود

ماه و زمین آن شب دوتایی دیدنی بود

می گفت یک حسی به من طبق روایات

دنیا  در آن لحظه خدایی دیدنی بود 

***

دوباره حال و اوضامون خرابه

قمر در عقرب و قحطی آبه

الهی قطره ای بارون بباره

دعا هنگام بارون مستجابه

نویسنده : سید حسن مبارز ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/٥
تگ ها:


+  

دل دل نکنید تند و محکم ببرید

تابوت مرا ته جهنم ببرید

من بچه ی هیئتم  فقط نام مرا

با نام حسین وگریه با هم ببرید

***

دنیا همه ی خیال مردم شده است

آوازه ی درد ما تورم شده است

این گریه ی کودکانه سهمیه ماست 

وقتی که امام بین ما گم شده است

***

آنان که شبیه درد کامل شده اند

بین من وتو همیشه حائل شده اند

با مصحف روی نیزه در قلب ظهور

سرگرم اقامه ی دلائل شده اند

   ***

دنیا سر درد و اضطراب است هنوز

دنبال حضور حس ناب است هنوز

صبح است ودعای ندبه برپا شده است

بیچاره کسی که مست خواب است هنوز

***

خورشیدجهان و پر فروغ است حرم

در جذب دل آخر نبوغ است حرم

کی محضر پاکشان شرفیاب شوم

هر وقت که می روم شلوغ است حرم

***

گلوی کوچه طوفانی نمی شد

هوا تاریک وبارانی نمی شد

اگر دنیا به پایت سجده می کرد

فرج اینگونه طولانی نمی شد  

نویسنده : سید حسن مبارز ; ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/٥
تگ ها:


+  

یعنی از این به بعد تویی با خدای خود

 

دل کنده ای چطور  تو از بچه های خود

روح من از جدایی روحت خبر نداشت !

یکباره دست می کشی ام از دعای خود

دیدند اگر چه جسم تو را روی دستها

اما از این به بعد فقط روی پای خود -

داری به سوی حضرت معبود می روی

این گونه شکل مرگ شدی تا برای خود -

شاید از این به بعد در آن سوی خانه ها

مانند ابر پر بزنی  در هوای خود

من راحتم به آیه ی ترجیع* همسفر !

خوش باش تا همیشه شما با خدای خود

نویسنده : سید حسن مبارز ; ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/٥
تگ ها:


+  

 

 

 

 اینجا زمین بدون شما پا نمی دهد

حتی بهشت نیز مرا جا نمی دهد

جامانده ی نگاه شما گریه می کند !

بیچاره را به کام تماشا نمی دهد

من خسته ام از این همه شبهای بی کسی

شبهای من اجازه به فردا نمی دهد

این لذتی که پشت درت دست می دهد

باور نمی کنند که هر جا نمی دهد

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 ای مایه ی ثبات دوعالم وجود تو

 

قرآن من  تمامی قرآن نمود تو

مارا زمین درون خودش دفن می کند

آقا بیا کلافه شدم در نبود تو ...

نه ! تو همیشه بوده ای و ما نبوده ایم

ای بنده ی عزیز خدا با وجود تو ...

دارم شبیه دایره ای دور می زنم

دور خود و هوای خودم تا به سود تو

خورشید در نیامده از پشت ابرها !

دارم همیشه در دل خود یادبود تو

آقا سلام ما به حضور شریفتان

در قامت قیام تو و در سجود تو

در وادی محبتتان زنده باد عشق

آغاز هر ترانه ی من با سرود تو

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

زیبا ترین ترانه ی هستی اذان تو

یک قطعه از بهشت خدا جمکران تو

آقا شبیه آینه های شکسته ایم

این عجز وناتوانی ما این توان تو

یک لقمه نان به رسم تبرک به ما بده

ای رزق  آسمانی ما آب ونان تو

دنیا کنار آمدنت صبر می کند

دنیا میان دور و بر و همرهان تو ...

ای آفرین به چرخش شمشیر حیدری

شمشیر ذوالفقار تو و بازوان تو

روزی شکوفه های زمین گریه می کنند

از شوق جمعه ای که یقینا زمان تو ــ

قد می کشد برای ملاقات مادر

مظلوم وقد خمیده ی اما  جوان تو

مولا بخوان که حضرت داوود بشنود

ـ نام خدا ـ صدای خدا از دهان تو ...

نویسنده : سید حسن مبارز ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/٥
تگ ها:


+  

بانو بیا به خاطره ی  شهر آفتاب

بانو به موقع آمده ای زودتر بتاب !

تورات چشم های تو انجیل می دهد

یک قسمت از ستاره ی کوثر دوتا کتاب

روز از میان پلک شما می کند عبور

جشن تولد است کمی دیرتر بخواب

این نامه ها به بال کبوتر قشنگ نیست

از مشرق نگاه شما می رسد جواب

نویسنده : سید حسن مبارز ; ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/٥
تگ ها:


+  

بانو تو را کبود وکمی زرد می کشم

دارم من از مریضیتان درد می کشم

شرمنده ام ازاینکه تو را _ ای خدا ببخش _

در غرش هجوم دو نامرد می کشم

شرمنده ام که بیت تو را نیمه سوخته

با هیزمی که حادثه آورد می کشم

نویسنده : سید حسن مبارز ; ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/٥
تگ ها:


+  

و بعد بازی این دنیا بیا بگو که شدی چندم

خدا کند که نیاندازی گناه خود به سرگندم  

 پس از طواف حرم اصلا بگو سیاحت قشلاقی

 دوباره مثل همان اول نیامدی که خدا شد گم

 تو بار سخت حوادث را کشیده ای به سر دوشت

 فقط برای دل ـ اه اه ـ خدای جعلی ما ((مردم ))

نویسنده : سید حسن مبارز ; ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/٥
تگ ها:


+  

در امتداد شب دنیا ـ و در نهایت نهایت دلسردی

وقوع حادثه باعث شد دعا کنم که تو برگردی

سیاهه ها شب مشهد را به خاطر تو نمی گیرد

تو با عبور خودت شادی به کوچه های ده آوردی

و چشمه های پر از دریا به احترام تو می جوشد

به احترام تو با اینکه پس از هزار و صد و دردی ــ

نشسته روی جبینها تا ظهور نور تو برخیزد

به قول مردم امروزی  بنازمت تو فقط مردی !

که انتقام شقایق را بگیری از شب تاریکی

 چنانکه این همه مدتها برایمان تو دعا کردی ــ

به احترام شما من هم کنار پنجره ی قلبم

در انتهای غزلهایم دعا کنم که تو برگردی

نویسنده : سید حسن مبارز ; ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/٥
تگ ها: